الشيخ أبو الفتوح الرازي

138

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

اجتناب او و احتراز او يعنى از او دور شويد و در جانبى باشى از او ، * ( لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) * ، تا فلاح و ظفر يابيد ( 1 ) به ثواب خداى تعالى چون براى خداى اجتناب كنيد ( 2 ) . و در آيت چهار دليل است بر تحريم خمر و اين چيزها يكى قوله : * ( رِجْسٌ ) * ، پليدى است و پليدى و نجاست به اتّفاق حرام است . دگر : * ( مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ ) * ، كار شيطان و اقتدا به شيطان و متابعت فرمان او حرام است . دگر : * ( فَاجْتَنِبُوه ) * ، امر است به اجتناب و احتراز و امر از خداى تعالى بر سبيل وجوب باشد و از رسول - عليه السّلام - چون مطلق باشد مگر كه قرينه يا دليلى بود يا براى دليل حملش بر ندب كنند ، دگر آن كه : * ( لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) * ، و معنى آن كه لكى تفلحوا ، تا فلاح و ظفر و قوّت ( 3 ) يابيد به ثواب خداى و اين معلَّق بكرد به اجتناب اين چيزها . قوله : * ( إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ ) * ، آنگه حق تعالى آنچه قصد و مراد شيطان است در اغراء و اغواء مردم به اين چيزها ، گفت : شيطان مىخواهد كه از ميان شما دشمنى انگيزد و كينه نهد در خمر و قمار براى آن كه همه آفت و شرّ در ( 4 ) هر دو ( 5 ) بسته است از عربده و معادات و دشمنى و خصومات و كينه كارى ( 6 ) براى آن كه در تعاطى خمر عقل زايل شود و همهء آفات و فساد از زوال عقل تولَّد كند . از اين جا گفت - عليه السّلام : الخمر جماع الاثم و الخمر امّ الخبائث . و در « ميسر » كه قمار باشد خصومات و منازعات و حقد مقمور بر قامر چنان كه معلوم و معهود است . در سبب نزول آيت دو قول گفتند : يكى آن كه سعد ابو وقّاص با مردى انصارى خمر خوردند ( 7 ) آنگه عربده افتاد ايشان را پيش از تحريم خمر . انصارى استخوان ( 8 ) زبر ( 9 )

--> ( 1 ) . مج ، مت : ظفر يافتى . ( 2 ) . مج ، مت ، وز : كنى / كنيد . ( 3 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت ، مر : فوز . ( 4 ) . مر : بر . ( 5 ) . مج ، مت ، وز : اين ، مر : بر اين دو چيز . ( 6 ) . مج ، وز ، مت : كينهء خداى . ( 7 ) . مت : خوردندى . ( 8 ) . مج ، مت ، وز ، مر از آن . ( 9 ) . كذا در اساس و همه نسخه بدلها ، بجز مر كه « زير » خوانده مىشود و اين ضبط نزديك است به اصل عربى روايت در مجمع البيان ( 3 / 240 ) كه : فاخذ الانصارى لحى جمل [ استخوان زنخ شتر ] . بنابر اين منظور استخوان فك ( بالا يا پايين ) است ، نه چنان كه مرحوم دهخدا ( حرف ز كلمهء « زبر » ) به كسر « ز » خوانده است در مقابل درشت . در عربى كلمهء « زفر » نيز به همين معنى است كه احتمال دارد ضبط متن تحريفى از اين كلمه باشد .